X
تبلیغات
لوگوي ما
تاریخ و ادبیات قره داغ

تاریخ و ادبیات قره داغ

ادبیات ، تاریخ، فرهنگ، هنر

نگاهی به آثار تاریخی شهرستان ورزقان٬ 1 کتیبه سیغندل

 

نگاهی به آثار تاریخی شهرستان ورزقان :

۱ . كتيبه­ی سیغندل

 

کتیبه سیغندل ازکتیبه های سنگی دوران اورارتویی در آذربایجان هست که در ۲ کیلومتری روستای سیغندیل و تقریبا ۱۵ کیلومتری ورزقان قرار دارد.

اورارتویي نام حكومت مقتدري بوده كه از مركز فلات آناتولي و كناره­یِ درياچه­ی وان از اتحاد طوايف مختلف ايجاد شده­بود. و بعدها در اثر حملات و كشورگشایي­ها قلمرو آنها تا كناره­هاي دریای خزر كشيدهشد.

اورارتویيان جنگها و پيروزيهاي خود را در كتيبه­هاي سنگي مي­نوشتند. از جمله كتيبه­هاي نوشته شده توسط اورارتویيان ، كتيبه­ي سغندل است. این کتیبه در نزديكي روستاي سغندل در بالاي كوهي به نام زاغي و در پنج كيلومتري ورزقان قرار دارد. طول آن 115 و عرض آن 47 سانتي متر است و مشتمل بر 10 سطر است. كتيبه­ي سيغندل از آثار مهم دوران اورارتویي است كه در سال 1330( ه.ش) توسط محمد جواد مشكور كشف شده­است و بر اساس مطالعات انجام شده اين كتيبه به « ساردوري دوم ( 33-750 ق.م ) پسر آرگيشي اول تعلق دارد و در آن از حمله به  ناحيه اي كوهستاني پولوآدي و گشودن 21 دژ و تصرف 45 يا 44 شهر در يك روز سخن مي رود.»   [1]مليكيشولي دانشمند و اورارتوشناس گرجي كه اين كتيبه را ترجمه كرده است از وجود قلعه­هاي مختلفي در اطراف آن خبر داده و نيز وجود طايفه­اي كوه­نشين در اين منطقه را محتمل مي­داند.

هيأت باستان شناس آلماني در سال 1967 و 1971 در اطراف سيغندل به پژو هشهايي مقدماتي دست زده­اند و از وجود دو قلعه در این محل خبر داده­اند كه يكي به دوران پيش از تاريخ كه به دست ساردوري دوم تسخير شده­است و ديگري متعلق به اورارتویي­هاست و«اين قلعه به دست ساردوري دوم در جوار قلعه­ي قديمي ساخته شده­است و قلعه­ي مذكور در سيغندل از جمله بزرگترين استحكامات در ايران است.» [2]

     در روزگاران قديم در بالاي كتيبه­ي سنگي قلعه­اي ارمني نشين [ در حوالي كتيبه ي سيغندل] وجود داشته كه مردم كارهاي آهنگري خود را به آنها مراجعه مي­كردند.»[3] اين مورد را سالمندان سيغندل نيز تصديق مي­كنند و نيز به دليل آشنایي ارامنه و اوراتویي­ها به فن آهنگري وجود ارمني نشينان در اين قلعه بعيد به نظر نمي رسد( بخصوص که در زمانهایی ارمنی ها بر آذربایجان مسلط بوده اند.)  محمد جواد مشكور كاشف كتيبه­ي سيغندل، اورارتویيان را ازمدنیتهای دنياي قديم مي­شمارد.

- ترجمه و تفسیر کتیبه سیغندل

                                                               

1 -       ارابه جنگی خدای خالدی به راه افتاد

2 -     آن به کادیا اونی پادشاه پولو آدی حمله کرد

3 -     ناحیه ای کوهستانی است به یاری خالدی توانا

4 -     در ارابه جنگی نیرو مند خالدی این لشکر کشی

5 -    ساردوری پسر آرگیشتی صورت گرفت

6 -     ساردوری گوید من 21 قلعه را گرفتم

7 -     من در یک روز 45 ( یا 44 ) شهر را تصرف کردم ، لیب لی اونی

8 -     شهر پادشاه و شهر مستحکم را در جنگ گرفتم

9 -     ساردوری پادشاه  مقتدر  شاه بزرگ

10-     شاه کشور شاه مملکت  بیا اونی و فرمانروای شهر توشپا

در سطر اول از كتيبه، سخن از خالدي است. خا لدي يكي از خداوندان اورارتویي بوده و در معابد بزرگ در صدر خدايان اورارتوي قرار داشت. وي خداي جنگ بوده كه در مقایسه با ساير مجسمه­ها و كتيبه­ها­ی كشف شده ا ز اورارتویيان به « شكل انسان که گاهي با ريش و گاهي بدون ريش و ايستاده بر روي يك شير، نشان داده شده­است.» [4] آنها براي جنگ از خالدي اجازه مي­گرفتند و آنچه در سطر سوم مي خوانیم نشان مي دهد اورارتوییان معتقد بوده­اند كه پيروزي در جنگ حاصل توانايي خالدي است.

در سطر دوم از شخصي به نام كاديااوني نام مي برد كه پادشاه منطقه پولودآدي بوده است و مي نويسد ، خالدي به راه افتاد و به آنجا حمله كرد. 

در سطر سوم به توصیف  ناحيه ي پولوآدي مي­پردازد و مي­گويد منطقه­ای  كوهستاني است  و شایداورارتوییها به منطقه­ی قره­داغ پولوآدی می­گفتند.

در سطر چهارم منظوراز ارابه شايد مجموع لشكركشي­هايي باشد كه معتقد بوده­اند از طرف خالدي انجام مي­شده و از قدرت زياد آن یاد ­شده­است و در سطر پنجم از ساردوري پسر آرگيشتي به عنوان فرمانده ياد مي­كند.

سطر ششم از قول ساردوری به تصرف 21 قلعه در منطقه اشاره کرده و در ادامه ودر سطر هفتم از 45 شهر ياد مي كند كه در عرض يك روز آنها را متصرف شده است  و از  ليب لي اوني به عنوان يكي از شهرهاي مهم و محكم ياد مي كند كه در سطر بعدي از تصرف آن سخن به میان آورده­است. سپس به تعریف و تمجید از  خود به عنوان شاه مقتدر و شاه كشورهاي فتح شده مي پردازد .

اوراتوئي ها خود را ( بيااي ني ) مي گفتند وپايتخت آنها شهر توشپا بوده است.

اينكه اورارتوییان چهل و چهار شهر و بيست ويك قلعه را فتح كرده­اند نشان مي­دهد كه  در منطقه­ي ورزقان و منطقه­ی منتهی به سیغندل  شهرهاي زيادي بوده­است و شايد قلعه ها ي كاسين، زرآوا، وتپه هاي  نقاره داشي  سكي اوستي، مازار دالی سی  و روستاهای لَه لَلّو، کیقال و غيره از يادگارهاي آن دوران باشد. آنچه در کتیبه­ی سیغندل می­خوانیم و به نتیجه می­رسیم این است که منطقه­ی ورزقان و قره­داغ در آن زمان از شکوه و عظمت و رونق بسیاری برخوردار بوده­است.

بی شک كاوشهاي باستانشناسي اگر صورت پذيرد (!) به يافته هاي مهمي دست پيدا خواهيم كرد



1 آذربايجان در سير تاريخ ايران – رحيم رئيس نيا 

2 گزارش ياستانشناسي در ايران 

3 تاريخ اوراتو 

۴ تاريخ ايرات – ترجمه كشاورز ص 109 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1392ساعت 18:35  توسط فردین الهیاری ورزقان  | 

آغاز تمدن بشری تا هجوم اورارتوئیان در سرزمین قره داغ

آغاز تمدن بشری تا هجوم اورارتوئیان در سرزمین قره داغ

ازکتاب ورزقان و خاروانا در پس کوچه های تاریخ آذربایجان

**********************

انسانهاي اوليه

 

آغاز فعاليت هاي بشر و پيدايش تمدن انساني به چهار قسمت تقسيم مي­شود :

1- دوران شروع سنگهاي تراشيده­ی خشن، ائولتيك (Ealeolithigue ): اين دوران كه تاريخي نزديك  به 125 هزار سال قبل را دارد . سنگها تقريباً به صورت طبيعي مورد استفاده قرار مي گرفت .

2- دوران سنگهاي تراشيده­ی ظريفتر، پالئولتيك  (  Paleolithigue ) يا پارينه­سنگي: در عصر پارينه­سنگي يعني حدود 100 هزار سال قبل سنگها بيشتر تراشيده مي­شد و در شكلي با دوام­تر مورد استفاده قرار مي­گرفت. كشف آتش يكي از مهمترين يافته­هاي بشري در دوران پارينه­سنگي مي­باشد. « نخستين آثاري كه از پيدايش آتش بدست آمده­است متعلق به اواخر پارينه­سنگي حدود 25 يا 30 هزار سال پيش در اروپا ست.»[1] انسانهاي اوليه از آتش براي ترساندن حيوانات استفاده مي­كردند، امّا بعدها همين آتش براي كارهاي سفالگري و فلزكاري به كار برده­شد و موجب تغييرات فراوان در زندگي بشر گرديد.

3- عصر سنگهاي صيقلي، نئوليتيك ( Neolithiyue) يا نوسنگي : عصر نو سنگي آغاز تحولات در زندگي بشر مي­باشد كه ابزارهاي سنگي به صورت صيقلي از سنگ تراشيده و مورد استفاده قرار مي­گرفت ، زراعت، صنعت، سفالگري و اهلی كردن حيوانات نظير گوسفند ، بز و نيز بافتن سبد از الياف گياهان در چنين زماني رونق گرفت عصر نو سنگی مربوط به 10 هزار سال قبل از ميلاد مي­باشد .

4- عصر فلز كاري: در این دوره انسان با كشف آتش با ذوب فلزات آشنا و از آن براي ساختن وسايل مورد نياز استفاده  و به سرعت پيشرفت كرد.

رحيم رئیس نيا اين تقسيم بندي را به شكل ديگري بيان مي كند و پارينه سنگي را از يك ميليون سال قبل شروع و تا هزاره­یِ  12( ق .م ) معرفي مي­كند و معتقد است كه عصر ميانه سنگي از هزاره­یِ 12 (ق . م) شروع و تا هزاره­یِ 6 ( ق . م) ادامه دارد كه در اين زمان انسانها در غارها زندگي مي كرده­اند و از سنگهای  نوك تيز براي شكار حيوانات و نيز در آوردن ريشه­یِِ گياهان استفاده مي­كرده اند و نهايتاً عصر نوسنگي كه از هزاره­یِ هششم (ق.م )تا هزاره­یِ سوّم( ق.م) ادامه پیدا می­کند.

منطقه یِ قره داغ و ورزقان سرزميني بسيار قديمي و از آن قسمت از كره زمين هست كه آثار حیات در آن به ميليونها سال قبل برمی­گردد . ماموتها يا به عبارتي ديگر فيلهاي اوليه در ميليونها سال پيش و آن زمان كه بارانهاي سيل آسا مي باريد و زمين همواره در حال تغيير و تحول بود ، در اين منطقه زندگي ميكرده اند. قدیمی­ترین فسیلهای کشف شده از این فیلها مربوط به هفت میلیون سال پیشاست که در محوطه­ی عمارت سنگی[2] در روستای اوخارا کشف شده­است. 

زندگي انسانها در سرزمين قره داغ و ورزقان نيز به هزاره­هاي بسيار دور در تاريخ مربوط مي­شود. كشف آثار متعددي از سنگ نوشته­هاي 12 هزار ساله  منسوب  به اواخر دوران پارينه سنگي در غارها و كوهها و جنگلهاي شمالي منطقه ورزقان و « نقّاشی­ها، کنده کاری­ها و نقرها روی تخته سنگها،آشکارا ثابت می­کند که سرزمین پر رمز و راز قره­داغ – به دلیل وجودامکانات و استعدادهای خدادای  فراوان – یکی از معدود سرزمینهای است که انسانهای اولیه در آن پیدا شده وتمدن­های نخستین را بنا نهاده­اند. این مدارک با ارزش تاریخی، آشکار می­سازند که پیدایش جامعه و تمدن در قره­داغ، به چند هزارسال قبل از میلاد مسیح(ع) برمی­گردد.»[3] و آن را به واقع به خواستگاه تمدن بشري تبديل كرده­است. وجود مراتع، جنگلها و آب­وهواي خوب  و زمين­هاي حاصلخيز دليل بر اين مسأله است كه ورزقان و بطور كلي قره­داغ بخصوص نواحي شمالي آن محل زندگي انسانها در اعصار مختلف بوده­است. متأسفانه هنوز كاوشهاي باستانشناسي در اين مناطق انجام نشده تا بتوانيم در مورد تاريخ اين منطقه در عهد ما قبل تاريخ با احتمال قريب به يقين صحبت كنيم. كاوشهاي باستانشناسي در آنسوي ارس و مطالعات زيادي كه بر روي غارهاي مختلف از جمله غار(آزيخ) انجام شده، نقطه­هاي تاريك زيادي از انسانهاي اوليه را روشن ساخته­است و كاوشهاي علمي در مورد سنگ نوشته­هاي  كشف شده در قوشا داش سونگون و ساير نقاط قره­داغ خيلي از  نقاط مبهم تاريخ قره­داغ و حتي زندگي انسانهاي اوّليه را روشن خواهد ساخت.

"ملیکیشولی"دانشمند گرجی وجود طوائف کوه نشین را در این منطقه حدس زده­است. همچنین غارنشيني انسانهاي اوليه در منطقه به اثبات رسيده­است، درمورد شهرنشيني و تمدن پيشرفته نيز قره­داغ و ورزقان چيزي كم ندارد، شهر اژدها داشي يكي از شهرهاي باستاني با قدمت سه هزار سال در منطقه ديزمار دالّ بر شهرنشيني در اين منطقه است. كشف مجسمه­ی سه هزار ساله در منطقه ديزمار و وجود قلعه و كتيبه سغندل از تمدن چندين هزار ساله در تاريخ باستان حكايت مي­كند. در سیغندل علاوه بر قلعه­ي اورارتویي، وجود قلعه هاي مربوط به دوران ما قبل تاريخ نيز به اثبات رسيده است. و در کتیبه از وجود بیش از بیست شهر خبر داده شده است که توسط ساردوری پادشاه اورارتویی تصرف شده است.  

اقوام باستاني                                                                                                                                                                          

"دكتر محمدجواد مشكور" آذربايجان را از نظرسکونت اقوام باستاني به پنج ناحيه تقسيم مي­كند.و قره­داغ را كه در قديم همراه خوي و مرند بصورت يك ناحيه بوده­است مشخص ميكند و آشوريان در كتيبه­هاي خود از اين منطقه با نام « سانگي بوتو نام برده اند [كه] از مناطق خوش آب و هوا و حاصلخيز در سرزمين آذربايجان بوده است.» [4]

از قومهاي قديمي و اوّليه كه در آذربايجان كنوني زندگي كرده­اند و نواحي قره­داغ و ورزقان نيز زير سلطه­ی آنها بوده مي­توان به نامهایی چون لولوبيان ، گوتيان ، کادوسیان، سکاییان، کاسی­ها و مانناییان  اشاره كرد.

1- لولو بيان بيشتر در نواحي جنوبي درياچه­ی اورميه زندگي مي­كرده­اند امّا به علت قرابت اين قوم با مناطق قره­داغ مي­توان گفت كه آنها به اين مناطق و كل آذربايجان در زمانهایي مسلط بوده­اند و تعدادي ازآنها به اين مناطق آمده و ساكن شده­اند. لازم به توضیح است که در کتیبه­یِ سیغندل از شهری به نام"لیب لی اونی" نام برده­شده که شباهت زیادی به نام این قوم دارد.

 روستاهاي  "له للّی"و"لالا بجان"از توابع ورزقان احتمالاً از يادگارهاي آن قوم بوده و نام این روستاها از اين قوم گرفته شده­باشد.

    لولوبيگان = شهر لولوبي ها يا مكان زندگي لولوبي ها

اين نام با توجه به اينكه در بسياري موارد ( گ) به ( ج) تبديل شده، بعدها به لولو بيجان تبديل شده و آن به مرور به لالا­بجان تحريف شده­است. كاوشهاي باستانشناسي در تپه هاي باستاني آن صحت و سقم اين مسأله را روشن خواهد ساخت.

در زبان اورارتو نيز به اقوام بيگانه لولو گفته مي شد و امروزه نيز از اين واژه با اين مضمون استفاده ميشود.

2- گوتيان نيز به اقوامي گفته­مي­شد كه در هزاره­یِ سوّم(ق.م) در مناطق مختلفی از آذربايجان از جمله قره­داغ زندگي مي­كرده­اند.

« در هزاره­یِ اول(ق.م) همه­یِ اورارتوئيان، ماننا و مادها را گوتي مي­ناميدند » [5] گوتيان زباني مستقل داشتند و از ريشه زبان آلباني  و مردم قفقاز بود. محمدجواد مشكور معتقد است:« از مطالعه­یِ هنر مادي و هخامنشي به اين نتيجه مي­رسيم كه لولوبيان و گوتيان تأثير زيادي نسبت به آشوريان و آكديان در آنان داشته­اند.»[6]

3-  كادوسيان : اين قوم قديمي ترين و بومي ترين قوم در سرزمين قره­داغ بوده­است كه در دو هزار سال(ق.م) زندگي مي­كرده­اند."دياكونوف"-مورخ روسي- قوم كادوسيان را ساكن در قره­داغ دانسته و آنها را حايل بين مادها و سكاسنيان ( سكاها ) دانسته­است. [7]

كادوسيان از جماعتهاي بدوي بودند كه به شكار و دامداري مي­پرداختند و باغداري نيز مي­كردند و دو پيشوا امور آنها را اداره مي­كرد. كادوسيان به دليل اينكه در كوههاي صعبالعبور قره­داغ زندگي ميكردهاند هرگز مورد حمله و تسلط اقوام و حكومتهاي مختلف از جمله مادها نشدند. آنچه از فهرست ساتراپ نشينهاي "هرودوت" پيداست احتمالاً كادوسيان هميشه مستقل بوده­اند كه بعدها در زمان كوروش و آن­هم احتمالاً هنگامي كه هنوز وي سردار"آستياك" بود از وي اطاعت كردند. از هخامنشيان، اردشير دوم و اردشير سوم و داريوش سوم به اين قوم حمله كردند ولي نتوانستند آنها را مطيع خود سازند.

4-  سكاييان در قرن 8  و 7(ق.م) از كناره­هاي درياي سياه به سمت آذربايجان آمدهبودند.« بنا به بعضي مدارك آشوري، كيمريان [آشوريان، سكاييان را كيمري مي گفتند] از قرن هشت(ق.م) در آذربايجان اقامت داشته و از سرزمين قفقاز به آن ناحيه هجوم آورده اند.» [8]مادها سرزمين اصلي سكاها را ( ساكاسنا ) مي­ناميدند و برخی از دانشمندان، اين سرزمين را ميان رود كورا(کور) و ناحيه شمالي گنجه و اراضي اطراف درياچه اُروميه و نواحي جنوبي ارس گفته­اند.

در قرن هفتم قبل از میلاد پادشاهی سکاها از لحاظ سیاسی استوار گشت و استحکام پذیرفت و مقتدرترین امپراطوری زمان یعنی آشو ریان آنها را با نام کشور "اشکوزا" به رسمیت شناختند.[9] این قوم در پایان قرن ششم و در آغاز قرن پنجم (ق. م )جزء ساتراپهای ماد بود.

5 - کاسي ها نيز قومي بودند كه در لرستان امروزي ساكن بوده­اند و همزمان با اقوام سکایی و مادی زندگي مي­کرده­اند و گاهي با هم در جنگ و ستیز بوده­اند. سكايان در قرن 6 (ق.م) به آذربايجان ( ماد ) حمله نمودند و 28 سال آن را اشغال نمودند و بعدها شكست خورده و در بين مردم آذربايجان ممزوج گشتند. 

با توجه بنام اين قوم و محل زندگي اين مردم در نواحي جنوبي رود ارس، اين سؤال پيش مي آيد ، آيا  ( كاسين ) و نام آن از يادگارهاي اين دوران مي تواند باشد ؟!  

6- « ماننا قديمي­ترين دولت معتبري هست كه قلمرو آنها احتمالاً از يک سو به حوالي تبريز كنوني و درياچه اُروميه و از سوئي ديگر به حوالي كرمانشاه امروزی و قسمتي از كردستان مي­رسيده و با اورارتوييها همسايه بودند، بنابراين قلمرو دولت ماننا روي هم رفته با  اراضي امروزي آذربايجان قابل تطبيق هست.»  [10] ماننا ها بعد از لولوبيان و گوتيان از اقوام و دولتهاي بزرگ در مغرب ايران بودند. در آغاز هزاره­یِ اوّل(ق.م) تشكيلات مستقلي از خود داشتند كه بعدها در قرن هشت قبل از ميلاد با سكاها متحد و با"آشور بانيپال" جنگيدند و شكست خورده و ضميمه­یِ خاك آنها گشتند. ماننايي­ها در كار دامداري و كشاورزي چيره دست بودند و درهنر دستي نيز از سر آمدان روزگار خود بودند و مردمي اجتماعي بودند که در فعاليتهاي اجتماعي بر خلاف ساير اقوام آن زمان شركت داشتند.

مانناها در دهه­هاي اوّل قرن هشتم(ق.م) در پي شكست اورارتويي­ها از آشوريان، در آذربايجان قدرت فراواني يافته بودند. آشوريان نيز از اقوام خرابكاري بودند كه بارها به آذربايجان لشكر كشيدند و موجب از بين رفتن كشاورزي و دامداري شدند . مانناها با حمله اورارتویيان ضعيف شده، قسمتهائي از اراضي خود از جمله غرب منطقه قره داغ را به اورارتوئيان واگذار كردند . بعد از ظهور مادها ، مانناها جزو سرزمين آنها گشتند. در اسناد ساختماني داريوش در شوش ظاهراً مانناييان نيز مادي خوانده شده اند. و بطور كلي اين قوم با مادها ممزوج گشته اند.

 در زمان هخامنشيان سرزمين ماننا با استان ماد تركيب يافت و مرزهاي سرزمين ماننا روي هم رفته با تغييرات اندكي با مرزهاي ماد غربي ( ماد خرد ) يا آذربايجان قابل تطبيق است.» [11]

ماننایيان یكي از بزرگترين تمدن­هاي اوليه بشري هست كه بعد از شوش ( ايلام) از اهميت زيادي برخوردار است . اما تاريخ نگاران ( حال بر چه اساسي !! ) زياد به آن توجه نداشته­اند. تمدن ماننا كه كهن تر از مادها بوده تأثير فراواني بر تمدن و شكل گيري مادها در آذربايجان و ايران داشته­اند.

ا.م.دياكونوف معتقد است: ماننایيان تأثير فراواني در رشد و تكامل آریاییان، در هنگام كوچ به سرزمين ايران داشته­اند، آنان كه از اقوام بدوي و عقب مانده بودند هيچ وقت نتوانستند بر سرزمين ماننا ( آذربايجان) سيطره يابند و بيشتر به مشرق ايران گسيل شدند ولي با اين حال تحت تأثير فرهنگ و تمدن عالي ماننایي قرار گرفتند.

از ديگر قومهایي كه در سرزمين آذربايجان زندگي كرده اند قومهاي هوري و ميتائي نيز بوده اند .

 



1 فرهنگ دانستنيها – محمد ن‍ژد ص 22

 ۲ عمارت سنگی یا داش­دامداش از بناهای دوره قاجاریه در شهرستان ورزقان است. که متعلق به امیر ارشد از سران طایفه­ی حاجعلیلو می­باشد.

۳ قره داغ ؛ خواستگاه تمدن انسانهای اولیه- محمد حافظ زاده – مقدمه ص چهارده

۴ نظري به تاريخ آذربايجان – محمد جواد مشكور ص 69

۵ نظري به تاريخ آذربايجان – محمد جواد مشكور ص 71

۶ نظري به تاريخ آذربايجان – محمد جواد مشكور ص 71

۷ تاريخ ماد – ا.م دياكونوف – ترجمه كريم كشاورز ص 410

۸ نظري به تاريخ آذربايجان . محمد جواد مشكور – ص 85

۹ تاریخ هرودوت – ترجمه­ی هدایتی ،ج4، صص231 و 258

ماد ، هخامنشي ، اشكاني ، ساساني – حسين محسني

1۱  آذربايجان در سير تاريخ ايران . رحيم رئيس نيا – ص 318 ج 1   

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 12:37  توسط فردین الهیاری ورزقان  | 

تاریخ ادیان در منطقه ورزقان ( از کتاب ورزقان و خاروانا در پس کوچه های تاریخ آذربایجان - فردین الهیار

تاریخ ادیان در منطقه ورزقان و خاروانا

دین وانسان

انسان همیشه برای حل مشکلات خود به یک قدرت ماوراء الطبیعه متوسّل می­شود و این قدرت در انسانها با پرستش حیوانات و اشیاء ، خورشید و گاهی موجودات افسانه­ای و بتپرستی و غیره نمود پیدا کرده­است.

از اینکه دین از چه زمانی پیدا شده­است و منشاء و مبداء آن چیست کاملاً مشخص نیست. در تعریف دین میتوان گفت: رابطه یِ بین محدود با نامحدود ، رابطه یِ فنا با ابدیت یا وسیله ای که انسان را به منظور درک سبب وجودی خود بسوی چیزی ورای وجود خودش راهبر شود .

دین در حقیقت اعتقاد به یک منشاء و یک مبداء است. انسان به اصطلاح بی دین نیز به چیزی اعتقاد دارد و همین اعتقاد وی را به سوی هدفی وراء وجود خود می­برد . انسان به هنگام در ماندگی امید به کمکی دارد که شاید مبداء آن را نمی­داند . مولانا می­فرماید :

چون به وقت رنج و محنت زود می­یابی درش     باز می­جـوئی او کجـا درگـاه او را باب کـو

از روی قراین و شواهد چنین بر می­آید که« انسانهای" نئاندرتال" نخستین آدمهای متدین در روی زمین بوده­اند.»[1] از انسانهای ملقب به نئاندرتال آنچه به دست آمده  نشان می­دهد که در فکر آنها "جرثومه"یعنی پرستش ارواح برای نخستین­بار تکوین یافته است . انسانهای نئاندرتال مردگان را دفن میکرده­اند.

بعد از انسانهای نئاندرتال در بیست وپنج هزار سال قبل به انسانهایی برمی خوریم که به "کرومایونها" معروفند اینان به روش صحراگردی و کوچ نشینی زندگی می­کردند و به شکار روزگار می­گذراندند. آنان نیز مانند نئاندرتالها مردگان را دفن می­کردند . و جالب اینکه آنها استخوان و بدن مردگان را با رنگ قرمز ملوّن می­کردند.

در عصر نوسنگی با توجه به دفن مردگان و احتمالاً سوزاندن مردگان ، دین تحول نوینی داشته­است و آثار مختلف از پرستش خورشید و ستارگان و سحر و جادو به دست آمده­است.

ادیان مرسوم در منطقه­ی ورزقان

 

قبل از اسلام

 سومریان بیش از چهار هزار الهه داشته­اند که هر کدام مظهر جزئی از مظاهر طبیعت به شمار می­رفتند از جمله:

1.        آنو ( Anu) = خداوند آسمان

2.       ان هیل (En hil) = خداوند جنگ و جنگجوها

3.      سین (Sin) = خدای ماه

4.       بابار که خدای آفتاب بود و بعدها نامش را شمس گفتند.[2]

 شامان – شامانیزم

دین شامان از آئینهای مغولی بود که بعضی از اقوام ترک نیز با توجه به شرایط تاریخی این دین را قبول کردند.[3] و هونها که از آداب و رسوم و جشنهایشان مشخص است بیشتر به فلسفه­ آئین شامانیزم اعتقاد داشته­اند و به آن متوسل شده­اند.[4]

(در ورزقان و روستاهای اطراف"شاماما"نامی هست که بر روی دختر ها گذارده می­شود.)

 اورارتویی ها نیز از خدایان زیادی نام برده اند از آن جمله "خالدی " خدای جنگ ، که در سطر اول کتیبه سیغندل نیز از آن یاد شده­است. از دیگر خدایان اورارتویی"تی شبا" و" شیونی" بوده­است. این سه خدای یاد شده از مهمترین خدایانی بودند که در معابد اورارتویی قرار داشت. در معابد اورارتویی خدایان زیادی وجود داشته­است.

خالدی، خداوند والا مقام معبد بزرگ اورارتویی بوده که روی یک شیر ایستاده­است وی همسر الهه­یِ "آرویانی"بود و خداوند جنگ به حساب می­آمد و در مواقع جنگ از وی طلب پیروزی می­کردند و به آن دعا می­کردند.

تی شبا، خداوند رعد وبرق بود که در مقام دوم معابد قرار داشته­است و معتقد بوده­اند که همیشه در دستش روشنایی وجود دارد .

شیوینی، الهه­یِ آفتاب بود که مردی زانو زده و در دستش صفحه­یِ خورشید وجود داشته­است.

اوراتویی ها علاوه بر این سه خداوند برای شهرهای خود خداوندی را مورد احترام قرار میدادند. ونیز"توتم"ها خداوندان مشترکی بودند که مفهوم آنها خداوندان زمین، دریا، آب، غارها، کوهستانها و غیره بود.

حضور اورارتوییها در ورزقان سالها طول کشیده­است و سیغندل از مهمترین قلاع آنها محسوب می­شود ولی اینکه عقاید مذهبی آنها تا چه حد مورد استقبال قرار گرفته هنوز جای سؤال است.

زروانی از ادیان باستانی بوده که در ورزقان و اطراف آن پیروانی را داشته­اند کلمه زرآوا نیز احتمالاً بازمانده­یِ این دوران در بسیاری از نقاط آذربایجان باشد. این دین و عقاید آن در دوران مختلف تا پذیرفتن اسلام هرچند با تغییراتی در بین مردم  این منطقه رایج بوده­است.

پیروان زروانی بر این عقیده بودند که"اکرانه" خدای بزرگ و خالق  اهورامزدا و اهریمن می­باشد. زروانیان آغاز و پایانی را برای جهان قایل نبودند و آن را همیشه جاودانی میدانستند و معتقد به دو خدا بوند، یکی از خدایان آفریننده­ی نیکی و دیگری آفریننده­ی بدی است که درآیین زرتشت از آنها به عنوان اهورامزدا و اهریمن یاد می­کردند. اکثر دانشمندان معتقدند که رابطه­ای میان دین زروانی و مانویان وجود دارد.[5]  در این آیین،"زروان"خدای زمان است و زروانیان عقیده داشتند که اهورامزدا و اهریمن فرزندان زروان بوده­اند.[6]

پیروان زروانی عناصر اربعه یعنی روشنایی، آب، خاک و باد را مقدس می­شمردند. این احتمال وجود دارد که تا قبل از گسترش دین زرتشت، زروانی بیشترین پیروان را در منطقه ورزقان وخاروانا داشته­است.

                                         )

زرتشتی، از زمان مادها در آذربایجان رو به پیشرفت نهاد. این دین در بین درباریان ماد و مغان پذیرفته شد.[7] مغان در دوران عظمت پادشاهی ماد مردمانی فعال بودند و در سراسر کشور پراکنده بودند و به عقیده­یِ هرودوت ، مغان خوابگذاران دربار ماد بودند.

در دوران مادها دین زرتشتی در میان عامه مردم مورد پذیرش قرار نگرفت. در زمان هخامنشیان آزادی دینی رواج داشت ولی آنچه از مطالعات و کتیبه­های منصوب به آنان پیداست این است که مادها و پارسهای تابع هخامنشی از سه خدای جداگانه بر خوردار بودند:

1.   دین پادشاهان: اهورامزدا را از همه خدایان برتر می دانستند و معتقد بودند زمین و آسمان را او آفریده­است و شاه به فضل او فرمانروایی می­کند و این دین را مزدایی نیز میگفتند.

2.   دین مردم: عامّه­یِ مردم عناصر اربعه یعنی روشنایی ( روز یا خورشید و شب یا ماه ) آب و خاک و باد را مقدّس می­دانستند. عامه­یِ مردم معتقد به قربانی کردن حیوانات بودند که آن هم با آیین خاصّی صورت می­گرفت از آن جمله قربانی باید به جای پاکی برده می­شد و بعد از دعا برای شاه و مردم که در حضور"مغ"بایستی این کار صورت می گرفت، آن را میپختند و مغ سرودی را می­خواند و بعد صاحب قربانی آن را می­برد و هر آنچه می­خواست با آن می­کرد. با توجه به این مطالب بایستی اذعان کرد که دین مردم در زمان هخامنشی نوع تغییر یافته­یِ دین زروانی بود.

3.مغان قبیله­ای بودند که یهُوه را پرستش می­کردند و متعلق به مادها بودند.

اشکانیان در اوایل قدرت­گیری معتقد به مذهبی نبودند آنها فقط اشک را که بانی و موسس سلطنت­شان بود را می­پرستیدند بعدها بعضی آیین زرتشتی زمان هخامنشی از جمله تقابل خیر و شر و اهریمن و اهورامزدا را قبول کردند و بعضی از آنها سحر و جادو را قبول داشتند.[8]

اما اکثر محققان معتقدنددر زمان اشکانیان و حکومت آتورپاتکان در آذربایجان عقاید مردم بر مبنای مهر پرستی و ناهید پرستی بوده­است و به عقیده کریشمن نوعی تثلیث بود و اهورامزدا و مهر و ناهید مورد  احترام بود. در زمان هخامنشی اهورامزدا بیشتر مورد توجه بود و در زمان اشکانیان ناهید و بعدها مهر از اهمیت زیادی برخوردار گشت.[9]

میتراییان و مهر پرستان از ویژگی اخلاقی خوبی برخوردار بودند، و آرزوی برخورداری از جاودانگی یکی از جاذبه­های مهرگرایی بود که در ترویج آن بسیار مؤثّر بود و این دین بعدها در اروپا و حتی آفریقا پیروان زیادی پیدا کرد.

پرستش­گاههای آناهیتا که اغلب در آن به نیایش مهر و ناهید می­پرداختند معمولاً در بالای کوهها و در مکانهای صعب العبور ساخته­ می­شده­است. قلعه­ها و پلهایی بانام " قیز "در آذربایجان به وفور وجود دارد از جمله مکانی بنام "قیزقالاسی" در نزدیکی روستای دونگاه که نشانگر احترام به ناهید که گاهی آن را الهه آب و باران نیز می­گفتند، می­باشد.

معابد و پرستش­گاهها را آتشکده می­گفتند[10]و در این آتشکده­ها نگهبانانی را می­گذاشتند تا مواظب باشند که آتش آتشکده خاموش نشود.

آتش به اندازه­ای مورد توجه و احترام بود که سعی می­شده­است دراجاقهائی که در خانه­ها موجود بود نیز خاموش نشود و این وظیفه بر عهده­یِ پدر خانواده بود.

خاموش شدن آتش اجاق به معنای از بین رفتن دودمان بود. امروزه در بین مردم روستاهای منطقه ورزقان از جمله­ی نفرینی استفاده می­شود که باقی مانده دوران احترام به آتش است؛

اٌجاقین سونسون! ، این جمله­ی نفرینی، در بین مردم، دعا برای از بین رفتن دودمان یک شخص است.

وجود آثار بسیار زیادی از آتشکده­ها در منطقه نشان از گسترش آیین مهرپرستی در مناطق ورزقان و خاروانا محسوب می­شود.

مانویان و مزدکیان

 در زمان ساسانیان، دین زرتشتی به صورت رسمی مورد توجه قرار گرفت و این آیین از طرف دولت ساسانیان به عنوان دین رسمی کشور معرفی شد.

مذهب متداول دوره ساسانی در غرب ایران گونه ای از دیانت زرتشتی بود که جنبه زروانی داشته است.[11] همانطوری که قبلاً اشاره شد آیین زروانی در ورزقان تا سالها با تغییراتی به حیات خود ادامه داده­است.

 در این زمان زرتشتی به سه فرقه تبدیل شد: مجوسیان ، زروانیان، و کیومرثیان.

غیراز سه فرقه­ی مذکور« دو آیین الحاقی دیگر در ایران به وجود آمد: مانویان که آن را"مانی" پدید آورد و در سراسر اروپا و آسیا پیروانی داشت و مزدکیان که معتقد به نوسازی اجتماعی بر اساس مردمگرایی بودند و چیزی نمانده بود که شالوده­یِ شاهنشاهی را در ایران فرو ریزد.»[12]

"مانی"در حدود سال 216 میلادی به دنیا آمد، نسب وی با خانواده­یِ اشکانیان مرتبط بود. پدرش اهل همدان بود و در بابل بزرگ شد. آیین وی « متأثر از عرفان گنوسی[13]بود که با دیدگاه نور و ظلمت در آمیخت و با برخی آرای هندی  بودایی پرداخته کرد.»[14] البته مانی در اندیشه هایش با گنوسی تفاوتهایی داشت از آن جمله مانی معتقد بود که نور جاودانی است و گنوس معتقد بود که آن از جایگاه اصلیش سقوط کرده است. گنوسیان آفرینش را اهریمنی می­خواندند ولی مانی چنین اعتقادی نداشت.

مانی عناصر را دارای دو جوهر می­دانست؛ یکی خیر و دیگری شر، وی شعایر غسل را در آیین خود حفظ کرده­بود او خود را"فارقلیط"همان تسلی بخشی که مسیح  وعده داده بود یعنی آخرین حواری عیسی و کسی که حقایق الهی را به او فرستاده می­شود می­دانست.[15]

"مزدک"از واعظان بود که کشور را به بی­نظمی کشید. تعالیم وی نیز بر مبنای تعالیم مانی استواربود و او نیز عنصر جهان را از خیر و شر می­پنداشت با این تفاوت که خیر در اراده انسان است و شر تصادفی است    «جهان از سه عنصر آب، آتش و خاک سرزده است و از آمیزش این سه تشکیلات خیر و شر پدید آمده است.»[16]

منظور اصلی مزدک بر پا کردن نهضتی بر علیه مقررات ناعادلانه حاکم بر جامعه آن زمان و در هم شکستن سنتهای اجتماعی منحط  آن عهد بوده­است.[17]

مزدکیان حکومت ساسانی را به چالش کشاندند. انوشیروان، مزدکیان را قتل عام کرد و مزدک و پیروانش به آذربایجان گریختند، حضور و نفوذ مزدکیان تا سالها بعد از حمله­ی اعراب به ایران در آذربایجان وجود داشته است. رییس­نیا معتقد است: « بعد از شکست دولت ساسانی و فتح آذربایجان نیز مزدکیان موجودیت خود را در آذربایجان حفظ کردند و ای بسا که دژهای خود را در مناطق کوهستانی آذربایجان بخصوص قره­داغ و دامنه­های سبلان و طالش حفظ کردند.»[18]

مزدکیان در آذربایجان ماندند و بعدها در فرقه­های مختلفی در ایران پراکنده بودند.

خُرَّمیِّه خُرَّم دینان در دوره­ی مامون عباسی نهضت مذهبی اشتراکی با احساسات ملی بوجود آمد که پیشوایی آن را"جاویدان بن سهل"بر عهده داشت و آن را خرمیه یا خرمدینان خواندند که مرکز اصلی آن در شهر بذ در سرزمین قره­داغ می­باشد. این فرقه از بازماندگان مزدکیان بود که بعد از ورود اسلام در آذربایجان مانده­بود.

« بعضی وجه تسمیه­ی خرمدینان را از نام"خُرَّمِه"زن مزدک گرفته­اند و گویند آن زن بعداز مرگ شوهرش به ری گریخت و دین او را رواج داد.»[19] گفته­می­شود: در سال 218            ( ه. ق)عده­ی زیادی از مردم اصفهان همدان و غیره مذهب خرمی را پذیرفتند. خرمدینان را به سه فرقه تقسیم می­کنند: ابومسلمیه، ماهانیه و اسپید جامه که دو سلک اولی در فارس و خوزستان حضور داشتند و خرمدینان آذربایجان بر سلک اسپید جامه بودند.

« خرمدینان بر پایه­ی عقاید مزدکیان قرن پنجم میلادی پدید آمدند و مانند مزدکیان پیرو ثنویت بودند. یعنی به وجود دو مبداء جهانی اعتقاد داشتند که دائم در نبردند، یعنی روشنایی و تاریکی، خیروشر و اهورامزدا و اهریمن معتقد بودند.»[20] خرم دینان عدم تساوی مالی را آفریده­ی اهریمن می­دانستند و با سازمان ظالمانه­یِ اجتماع مبارزه می­کردند آنها ریشه­ی بی عدالتی را در مالکیت خصوصی می­دانستند و معتقد بودند باید اراضی در دست کشاورزان باشد.

خرمدینان معتقد بودند خداوند دایماً در افراد انسانی حلول می­کند و تجسّم می­یابد و آدم، موسی، و عیسی و محمد( ص ) و سایر پیامبران را تجسمی از ایزد می­شمردند و از خلافت متنفر بودند.[21]

  مسیحیت از نخستین سالهای قرن چهارم میلادی و از هنگام به رسمیت شناختن مسیحیت در ارمنستان به عنوان دین رسمی و از حدود سال 313 م امپراطوری روم نیز مسیحیت را به رسمیت شناخت.[22]مسیحیت از این زمانها پیروانی را در منطقه­یِ ورزقان داشته­است و برابر با گفته­ی قدما و آنچه در کتابهای تاریخی نوشته شده­است بیشتر به شغل آهنگری مشغول بوده­اند. و در قلعه­های نزدیک سیغندل زندگی می­کرده­اند.  لازم به توضیح است که ارامنه در سال 298 میلادی وارد آذربایجان شده و مدتی را در اینجا حکومت کرده اند. " ادوین رایت "معتقد بود: مردم در آذربایجان یا با رغبت و یا از سرناگزیری دین مسیحیت را پذیرفتند. اما در منطقه ورزقان چندان دوام نیاورده و از بین رفت و اینک اندک پیروان مسیحیت در تبریز زندگی می­کنند.

 اسلام و تشیع در ورزقان

دین اسلام در سال 22 هجری قمری ودر زمان عمر وارد آذربایجان شد. و طی چهارصد تا پانصد سال مردم آذربایجان به دین اسلام مشرف شدند. خلافت حاکمان سنی مذهب باعث رواج مذهب تسنّن در آذربایجان و بخصوص ورزقان و خاروانا شد. مردم در این منطقه بیشتر معتقد به مذهب سنی شافعی بودند. احمد ابن گشتاسب دزماری[23] از دانشمندان بزرگ مذهب شافعی در منطقه به حساب می­آمد.

اما با ظهور تصوف در اردبیل و آذربایجان مردم قره­داغ به سمت آنها گرویدند و با شور و اشتیاق فراوان از عصر صفوی به بعد، به مذهب دوازده امامی روی آوردند. حتی در گسترش شیعه نیز به خانقاه اردبیل و سپس به پادشاهان صفوی کمکهای شایانی کردند.

از علمای بزرگ تشیع می­توان استاد محمد تقی جعفری را نام برد که اصلیت ورزقانی دارد و از شهرت جهانی برخوردار است.

از دیگر علمای بزرگ تشیع در سرزمین ورزقان و خاروانا می­توان به بزرگانی چون، میرزا احمد مجتهد دینوری، که از فقها و محدثین طراز اول جهان اسلام بود و سید محمدحجت کوه­کمری از مراجع تقلید و میرزاحیدر علیاری، ملا علی علیاری ،میرزا محمدعلی آوانسری  و ملاجواد ورزقانی اشاره کرد.



1  تاریخ جامع ادیان - جان ناس - ترجمه علی اصغر حکمت ص 6

۲  فرهنگ دانستنیها – محمد نژد ص 62

۳  ترکون قیزیل کیتابی – رفیق اوزده ک ، ج 1 ص 20

۴  اسرار فرمانروائی اتیلا – وس رابرتز ص 108

۵  اصل و نسب دینهای ایران باستان – عبدالعظیم رضائی صص 47 و 48

۶   دینهای ایرانی پیش از اسلام – مهدی باقری ، ص 76

۷   ماد ها – جلیل ضیاءپور ص 426

۸  آذربایجان پیش از تاریخ و پس از آن – سید اسمعیل وکیلی  ص 150

۹  ایران از آغاز تا اسلام – کریشمن  ص 319

۱۰  یشت ها  - ابراهیم پورداوود ج 1 ص 173

۱۱ دینهای ایرانی در پیش از اسلام – مهدی باقری ، ص 88

۱۲ایران و تمدن ایرانی – کلمان هورا – ترجمه حسن انوشه ص 200

۱۳ مجموعه فرق یا تفکراتی است که برای رسیدن به حقیقت و خروج از مادّیات به یک نوع شناخت غیرحسّی    ، غیر علمی و غیر عقلی معتقد بودند (مجلّۀ معارف – دورۀ دوازدهم – شمارۀ 1و 2 فروردین 1374)

۱۴  اسطوره آفرینش در آئین مانی – ابوالقاسم اسماعیل پور ص 13

۱۵ ایران و تمدن ایرانی – کلمان هورا ترجه حسن انوشه ص 200

۱۶  ایران و تمدن ایرانی  - کلمان هورا ، ترجمه حسن انوشه ص 206

۱۷ دینهای ایرانی پیش از اسلام – مهدی باقری ص 136   

۱۸ آذربایجان در سیر تاریخ

۱۹  نظری به تاریخ آذربایجان  - جواد مشکور ص 128

۲۰ تاریخ ایران – پیگولوسکایا ، یالوبوسکی و ...... ، ترجمه کریم کشاورز ، ص 190

۲۱تاریخ ایران – پیگولوسکایا ، یالوبوسکی و .......، ترجمه یِ کریم کشاورز

۲۲آذربایجان در سیر تاریخ – رحیم رئیس نیا

۲۳ احسن التقاسیم فی معرفة المقالیم – احمد مقدسی

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 16:40  توسط فردین الهیاری ورزقان  | 

زبان تاتی( از کتاب ورزقان و خاروانا در پس کوچه های تاریخ آذربایجان - فردین الهیاری - صص 44 - 54)

زبان تاتی

تاتی و موقعیت آن

زبان تاتی یکی از هزاران زبانی هست که در دنیا وجود دارد و اندک مردمی در دنیا به این زبان تکلم میکنند. مرکز اصلی این زبان در روستای"کرینگان"از توابع شهرستان ورزقان می­باشد. این روستا در دامنه­ی کوهی قرار دارد که مردم آن بیشتر به شغل دامداری و کشاورزی می­پردازند و نیز با بهره گرفتن از جنگلهای اطراف روستا، امرار معاش می­کنند.

اغلب مردم کرینگان به این زبان آشنایی دارند و به همین زبان تکلم می­کنند .و علاوه بر کرینگان مردم روستاهای دیگری در منطقه­ی خاروانا و میشه­پارا به این زبان صحبت میکنند. همچنین در روستاهای "ونستان" و "خوی­نرو"و چند روستای دیگر با اندک تفاوت در لهجه­ی آن به این زبان آشنایی دارند.

"ابوالقاسم نباتی"از عرفای نامدار منطقه و معاصر با ناصرالدین شاه که در بالای کوهی در روستای بسیار زیبای اُشتبین مدفون است در قصیده­ای زیبا  بعد از توصیف این روستا زبان مردم اشتبین را تاتی می­نامد.

« خوش سلیقه هر یئری ، خلقی سراسر مهربان       دیلّلری تاتی ، ولی شیرین زباندور اُشتبین »

در مورد زبان تات متأسفانه تحقیقات کمی صورت گرفته و منابع مختلف چه از نظر زبانشناسی و چه از نظر تاریخی، کمتر در دسترس قرار دارد . کتاب"زبان کرینگان"تألیف  یحیی ذکا و"تاتی و هرزنی" نوشته­ی عبدالعلی کارنگ از کتابهایی هست که در این زمینه منتشر شده­است.

اکثر مورّخان و محقّقان تاریخ آذربایجان با استناد به کتاب کارنگ اطلاعاتی را داده­اند و مباحث جدیدی را ارائه نکرده­اند. کتاب کارنگ به دلیل یک سویه نگری بخصوص در مورد تاریخچه این زبان زیاد قابل استناد نیست و زبان تاتی که یکی از زبانهای رو به افول و نابودی در جهان است نیاز به تحقیق و بررسی زیادی دارد.

"مینورسکی"می­نویسد: « تات کلمه­ای ترکی است که به عناصر بیگانه که در بلاد ترک می­زیستند اطلاق می­شد.»[1] همانطوری که در بلاد عرب به بیگانگان عجم به معنای غیرعرب گفته می­شد. و در سرزمینهای فارس زبان به اعراب تازیان می­گفتند.

"شمس­الدین سامی" می­نویسد: « ترکان قدیم، ایرانیان و کُردان را که زیر فرمان خود داشتند تات میخواندند.» [2] وی در ادامه می­نویسد: « "سانسون"که در زمان شاه سلیمان صفوی در ایران اقامت داشت در کتاب"وضع کنونی ایران"در توصیف یک مجلس میهمانی، از قزلباشها [با عنوان] ترک، و از تاتها [با عنوان] پارس یاد کرده می­نویسد: « مهماندار عرقچین بزرگی از قلابدوزی و زربفت که دارای نوکی بلند و قسمت پائین آن ملیله دوزی احاطه شده و قسمت فوقانی آن پر از گلنگ بود بر سر داشت این کلاه وقف دوازده امام است و در مواقع رسمی قزلباشها بر سر می­گذارند و ماموران رسمی که از نژاد تات هستند حق بر سر گذاشتن آن را نداشتند.»

محمود بن محمد کاشغری در کتاب لغات خود در مقابل کلمه­ی" بُرک"چنین می­نویسد:

القُلنسوه ؛ و فِی المَثَل : تات سیز ترک بیلماس ، باش سیز برک بیلماس

یعنی : ترک بدون تات نمی­شود و کلاه بدون سر نمی­شود.[3]

و در مقابل کلمه­ی"سُملَم تَت" مینویسد:

سُملَم تت ؛ الفارسیَ الَّذی لا یَعرِف لغت لترک البنه ، و کذالک کل من یعرف الترکیه تسمی سملم    

یعنی : فارس[زبان] هایی را که اصلا با ترکی آشنایی ندارند و همچنین کسی که ترکی نداند سملم خوانده­می­شود.[4]

ملک الشُّعرای بهار تات را به معنی تاژیک یا تاجیک یعنی فارسی زبانان عنوان کرده­است.[5]

ضرب المثلهای زیادی در میان مردم آذربایجان وجود دارد که از کلمه­ی تات در آن استفاده شده­است. وداستانها و شعرهایی درمیان مردم منطقه بر سر زبانها جاری است که در آن اشاره به تاتها شده­است.

مثلاً:                       گوموشی وردیم تاتا                 تات مـنه داری وئـردی

                             دارنی سپدیم  قوشا                 قوش منه  قانات  وئردی

                             قانادلاندیم اوچماغا                 حق  قاپوسون  آچمـاغا

اما اینکه تاتها یک قوم بودند و چگونه آمده­اند و کجا ساکن بوده­اند هیچ اطلاعی در دست نیست. بعضی از محققین آنها را بومیان منطقه می­دانند و ریشه­یِ زبان آنها را پهلوی فارسی می­دانند. اما تفاوتهای اساسی در دستور زبان تات با فارسی و نیز وجود واژه­های بسیار زیاد ترکی این نظریه را به چالش میکشاند و برای اثبات این مساله یا رد آن نیاز به بررسیهای دقیق زبانشناسی وجود دارد.

مقایسه­ی واژه­های تاتی با ترکی و فارسی  

در زبان تاتی واژه­­های فارسی و ترکی فروانی وجود دارد. همچنین در این زبان کلماتی یافت می­شود که ریشه در هیچ کدام از این زبانها ندارد و مستقل هست. تعدادی از این واژهها را برای نمونه در زیر میآوریم:

« واژه­هایی از تاتی که با ترکی شباهت دارد »

                     تاتی                                  ترکی                   معنای کلمه به فارسی

1.              هووز                                       هووز                                    آبی

2.             پاتا کرپیجه                             کرپیج                                 آجر

3.            زمور                                        زومار                                   آذوقه

4.               دمیر                                     دمیر                                    آهن

5.              یاواش                                   یاواش                                  آرام

6.               گیله نار                                گیله نار                                آلبالو

7.            زمی                                        زمی                                    کشتزار

8.            اوجوز                                      اوجوز                                 ارزان

9.               داری                                      داری                                   ارزن

10.           هه                                           هه                                     بله

11.           بنفشه                                    بنوشه                                    بنوشه

12.          دولو                                        دولو                                      تگرگ

13.         پوچا                                        پوکا                                       پوسیده

14.          نوخدا                                    نوخدا                                      لجام

15.         کیلیک                                 کهلیک                                     کبک

16.          بو لاشنا                                 بالیش                                         متکا

17.         ننا                                         نه نه                                        مادر

18.         مولچک                                میلچک( ح )                              مگس

19.          یان                                      یان                                            نزدیک

20.          بوتاق                                   پوتاغ(بوتاغ)                               بوته

                  « واژه هایی از تاتی که به فارسی نزدیک است»

                                تاتی                                                 فارسی

1.                      اوردا                                                                آرد 

2.                     اوشکار                                                             آشکار 

3.                  اومی ین                                                             آمدن

4.                      تارس                                                               ترس

5.                    بون                                                                   بام 

6.                     اوتژ                                                                   آتش

7.                  برو                                                                        برادر 

8.                  برین                                                                     بریدن  

9.                      بِز                                                                       بز

10.                 بیسدو ن                                                               بستان

11.                 بلنت                                                                  بلند

12.                مرت                                                                  مرد

13.               پوشنا                                                                پاشنه

14.                تاوا                                                                    تبر 

15.               ته                                                                      تو  

16.                نونه پژ                                                               نانوا  

17.               هر                                                                     خر

18.               سیوه                                                                 سیاه 

19.                جیو                                                                   جیغ

20.                روژ                                                                  روز

«واژه هایی که ریشه در زبان ترکی و فارسی ندارد »

                           تاتی                                                           فارسی

1.                          جِفا                                                          منقار

2.                            دَس                                                        نخ

3.                          پس                                                        گوسفند

4.                            برام                                                         گریه

5.                           کم                                                         پهلو

6.                            مرغوت                                                  قیچی

7.                        هسوم                                                    کاهو

8.                        هرو                                                       پهن

9.                           پو                                                           دیوار

10.                       گلما                                                       سفره

11.                       اولینج                                                   خاکستر

12.                      پا                                                          سگ

13.                     زوا                                                         پسر

14.                      پو                                                          دیوار

اعداددر زبان تاتی

اعداد در زبان تاتی، بیشتر به زبان فارسی نزدیک است.

ای ( یک ) ده (دو )- هری( سه )- چو (چهار) - پینج ( پنج )- شاش (شش)- هوفت (هفت )

هِشت  (هشت )- نوو( نه)

دا (ده) - ویست ( بیست ) - سی (سی ) - چل(چهل)- پینجو( پنجاه) ده سی (شصت )- پینجوره ویست(هفتاد)- پینجوره سی (هشتاد- پینجوره چل ( نود )

سا ( صد )- ده سا (دویست )- هری سا (سیصد ) ...

هزو(هزار) ده هزو(دو هزار ) ...

هزو هزو (میلیون )- ده هزوهزو ( دومیلیون ) ...

دستور زبان تاتی

دستور زبان تاتی شباهت بیشتری به زبان ترکی دارد [6] که در زیر به چند مورد اشاره میشود.

در زبان تاتی، مانندزبان  ترکی و بر خلاف زبان فارسی  صفت قبل از اسم می­آید. به مثال زیر توجه کنید:

تاتی        :     کالا چو              ( کالا، یعنی بزرگ  و  چو، یعنی درخت )

ترکی       :     بویوک آغاج     ( بویوک ، یعنی بزرگ و آغاج یعنی درخت )

فارسی    :     درخت بزرگ

    همانطوری که گفته­شد کلمه­ی صفت یعنی ( کالا) قبل از موصوف (اسم) بکار رفته­است. یادر کلمه­یِ  "سیوه اش" به معنای خرس سیاه، بر خلاف زبان فارسی و دقیقا ً همانند زبان ترکی صفت قبل از اسم آمده است.

همچنین در کلمات ترکیبی زبان تاتی مضاف الیه مقدم بر مضاف است مثلاً:

تاتی      :        سیوی باغ                  ( سیو ، یعنی سیب )

ترکی     :        آلما باغی                    ( آلما  ، یعنی سیب)

فارسی  :         باغ سیب

در زبان تاتی به جای کلمه­یِ"از" که در فارسی قبل از اسم می­آید و در زبان ترکی کلمه­یِ "دن" بعد از اسم مفعول بکار می­رود از واژه­ی" کو " و" نده " استفاده می­شود .

حرف ربط "با" که در فارسی قبل از اسم می­آید در زبان تاتی مثل ترکی عمل می­شود و در تاتی واژه­ی         " اوهون " و در ترکی واژۀ " ئینن " استفاد می­شود و بعد از اسمبکار برده می­شود.

مثلاً :

        تاتی    :       من احمداوهون شرین    ( شرین ، یعنی رفتم )

       ترکی    :       من احمدینن گئدیم         ( گئدیم ، یعنی رفتم)

       فارسی :       من با احمد رفتم

تفاوت بین دستور زبان تاتی و فارسی تقریباً همان تفاوتی هست که بین دستور زبان فارسی با ترکی وجود دارد. دستور زبان ترکی و تاتی از یکسانی بیشتری برخوردار است.

لازم به ذکر است که به همان اندازه که واژه­های فارسی و یا شبیه به آن در زبان تاتی وجود دارد واژه­های ترکی نیز وجود دارد [شاید هم بیشترو نزدیکتر].

علاوه بر واژه­های ترکی و فارسی، در زبان تاتی کلمات دیگری از زبانهای ارمنی ، مازنی ، خلخالی و غیره نیز وجود دارد و به همین دلیل می­توان حدس زد که تاتی هم زبانی [ احتمالاً مستقل] بوده که در پی تماس، تعامل و تقابل با زبانهای ترکی، فارسی، کردی، ارمنی،  و حتی عربی دچار تغییر شده­است.

آنچه در مباحث بعدی خواهیم خواند اینکه مادها حکومتی نیرومند بودند که از اقوام گوناگونی تشکیل شده بودند و شاید گفتن اینکه تاتها نیز از این اقوام بوده­است سخنی بیراه نباشد. تاتها معمولاً در شمال آذربایجان و نواحی قفقاز زندگی می­کردند که مناطقی نیز در قفقاز هست که به این زبان آشنایی داشته­اند و دارند.

تاتها تا آنجا که تاریخ به یاد دارد هیچ وقت حکومتی نداشته­اند و به این دلیل در تاریخ گمنام مانده­اند.

 



1  به نقل از نظری به تاریخ آذربایجان – محمد جواد مشکور ص 203

2  لغت نامه شمس الدین سامی –  ص 203

3  دیوان لغات ترک  - ج 1 ص 292

۴  هما ن     -    403

۵ سبک شناسی  -  ملک الشعرای بهار، ج 2 ص 50

۶شباهت دستور زبان " هرزنی " با ترکی نسبت به تاتی بیشتر است

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 0:55  توسط فردین الهیاری ورزقان  | 

زبان و زبان ترکی ( از کتاب ورزقان و خاروانا در پس کوچه های آذربایجان - ص 30 الی 44

                                                                                                                                توجه !

                                                                                              هرگونه استفاده از این مطلب با ذکر منبع  بلامانع است

زبان و زبان ترکی  

زبان به عنوان یکی از ابزارهای ارتباطی بین انسانها، و یکی از مهمترین عوامل شناخت هویت یک قوم محسوب می­شود که در طول تاریخ از آن استفاده شده­است. مردم از نژاد و اقوام مختلف دارای اشتراکاتی هستند که زبان یکی از عوامل مهم این اشتراکات می­آید. زبان ترکی یکی از زبانهای زنده در دنیا هست  که امروزه مرکز اصلی آن در آسیای صغیر، آسیای مرکزی، قفقازهمچنین  غرب و شمال غرب ایران یعنی  استانهای آذربایجانشرقی و غربی، اردبیل، زنجان، همدان، و قسمتهایی از مرکزی و گیلان و همچنین  جمهوری آذربایجان  قرار دارد.

زبان بومی واصلی مردم ورزقان و خاروانا همان ترکی است که در آذربایجان مورد استفاده قرار می­گیرد. در مورد حضور این زبان در منطقه و آذربایجان بحثهای زیادی شده­است و در مورد خاستگاه اصلی آن و قدمت آن درآذربایجان نظریات فراوانی وجود دارد که  در اینجا به طور خلاصه به بررسی آن می­پردازیم.

  تقسیم­بندی ساختاری زبانهای

دنیا و جایگاه زبان ترکی 

در بین زبانشناسان زبانها به چند صورت تقسیم بندی شده­است. تقسیم بندی ساختاری و                        تقسیم­بندی جغرافیایی از مهمترین این تقسیم­بندی­ها می­باشد. در تقسیم بندی جغرافیایی، زبان ترکی جزو زبانهای اورال– آلتاییک به حساب می­آید. در تقسیم­بندی ساختاری به چهار نوع زبان بر می­خوریم که عبارت است از:

1- زبانهای قالبی: زبانهایی هستند که وقتی مصدر (ریشه ) کلمات در قالبها و ابواب مختلف صرف میشود حروف اصلی کلمه­ی مصدر بدون آنکه حذف شود از همدیگر جدا میشوند. مانند زبان عربی که وقتی  مصدر یک کلمه مثل"  فَعَلَ " را صرف می­کنیم به این صورت در می­آید:

  فاعل  ،   انفعال  ،  افتعال و ....

2 – زبانهای تحلیلی: زبانهای هستند که در آن کلمات جدید بر اساس قبول پیشوند و پسوند ساخته می­شوند. و درصورتی که مصدر فعل باشد دچار تغییر می­شوند. مثلاً : در زبان فارسی از مصدر سوختن کلماتی مانند سوزاندن ، سوزش و غیره ایجاد می­شود که در این دو کلمه، ریشه­ی کلمه تغییر پیدا می­کند.

3 – زبانهای هجایی: زبانهایی هستند که لغات جدید بر اساس ترکیب هجاهای معنا دار و مستقل از هم و نحوه­ی تقدم و تأخر هجاها ساخته می­شوند مانند زباهای چینی،تبتی

4 – زبانهای التصاقی یا پیوندی: در این زبانها ریشه­ی کلمه ثابت هست و پسوندهایی به آن اضافه میشود مانند زبان ترکی که در آن مثلاً از مصدر" بیل " کلماتی مانند بیلمَک ، بیلی جی و غیره ساخته می­شود.

زبان ترکی آنچنان که در بالا مطرح شد از نظر ساختاری در زمره­ی زبانهای التصاقی یا همان پیوندی قرار دارد و به عقیده­ی بسیاری از زبانشناسان سوّمین زبان قانونمند و توانمند دنیا محسوب می­شود. برابر با تحقیقات و مستنداتی که در کتب تاریخی ارایه شده­است تمام اقوام باستانی ساکن در غرب و شمال غرب ایران از جمله لولوبی، گوتی، سومری، عیلامی، و حتی مهاجمان اورارتویی و نیز ماننایی که قومی پیشرفته بودند و حتی بسیاری از محققان بر این نظریه هم عقیده هستند که مدنیت و فرهنگ آریایی حاصل تعامل و تقابل با ماننایی­ها هست، زبانشان در گروه زبانهای التصاقی قرار دارد.[1]نیز زبان ماننایی­ها ریشه­ی ترکی داشته[2] واز روی نام بعضی از جاها می­شود پی برد که به زبان عیلامی بسیار نزدیک بوده­است.[3]

 ترکی ؛ زبان بومی یا زبان مهاجم

بعضی از نویسندگان و محققان بر این عقیده هستند که زبان ترکی در زمان سلجوقیان و با ورود ترکان "اوغوز" به این سرزمین وارد شده­است. ازآن جمله عنایت الله رضا در کتاب "آذربایجان و اران" زبان مردم آذربایجان را "فارسی پهلوی" وگاهی آن را یکی از لهجه­های فارسی با عنوان"پهلوی آذری" معرفی می­کند.[4] احمد کسروی نیز معتقد هست که زبان مردم آذربایجان آذری و لهجه ای از زبان ایرانی ( فارسی ) است. این دو نظریه از آنجایی که زبان پهلوی یک زبان هندواروپایی هست و از نظر ساختاری در ردیف زبانهای تحلیلی قرار دارد و از آنجایی که زبان ترکی جزو زبانهای التصاقی بوده و از نظر ساختاری به کلی با زبان فارسی یا همان پهلوی فرق دارد ،مطرود به نظر می رسد .

"غیاث­الدین غیب الله­یف" از چهار جریان مهاجرت ترکان (از آسیای میانه به سوی غرب )که در ترکیب قومی مردم آذربایجان نقش داشته­اند به ترتیب زیر سخن می­گوید:

1 – موج اقوام کاسی، ماننایی، مادی، کاسپی، آلبانی (هزاره­ی سوم پیش از میلاد)

2 – موج اقوام کیمر، اسکوتای، ساکا، سارماک، دوندار ( نیمه نخست هزاره اول پیش از میلاد )

3- موجی که به اتحادیه قبایل هون مربوط بوده است ( خزرها، بلغارها، قارقارها،پچنق ها، آوارها )

4 – موجی که با طوایف سلجوق – اوغوزها مربوط بود.[5]

دیاکونوف روسی که در کتاب خود سعی کرده ماد ها را جز هند و اروپایی­ها قلمداد کند اعتقاد دارد:« زبان نواحی کنونی آذر بایجان و کردستان از قرن نهم تا هفتم قبل از میلاد غیر هند و اروپایی بود و ساکنان آن نقاط به زبانهای لولوبی و گوتی و مانند آن تکلم می­کردند و فقط شرق ماد یعنی ناحیه تهران کنونی و اصفهان  را کاملاً زبان ایرانی فرا گرفته بود.»[6] دیاکونوف به پیوستگی زبانهای مادی و عیلامی اشاره کرده و امکان خویشاوندی زبانهای عیلامی و ترکی را قوی دانسته­است.[7] زبانشناس مشهور"ن . با . مار"هم بدون هیچ قید و شرطی زبان مادها را همان زبان عیلامی دانسته­است.[8] دیاکونف روسی با در نظر گرفتن شباهتی اندک آن را رد می­کند. پرفسور زهتابی با اشاره به موارد فوق مادها را از اعقاب گوتی­ها و لولوبی­ها و حتی کاسی­ها و عیلامی­ها و مانناها می­داند و معتقد هست که زبان هند و اروپایی هنوز در آذربایجان و اقوام ماد تاثیر نگذاشته­بود.[9] هرودت مادها را از قبایل مختلفی معرفی می­کند و معتقد بوده دارای چند زبان بوده اند و اکثر طوایف التصاقی زبان بوده­اند.

در مورد مادها و اینکه این حکومت آیا هند و اروپایی بود یا نه؟! به این مطلب نیز می­توان اشاره کرد که ماد و بعدها ماد خرد در زمان هخامنشی حکومتی مستقل و گاهی نیمه مستقل و خراجگذار هخامنشی بود و اگر آنها از نظر زبان و قومیت قرابتی باهم داشتند بایست به راحتی در دولت هخامنشی مستحیل میشدند. این قوم حتی در زمان یونانیان نیز مستقل ماندند.

اقوام هون دسته­ای از ترکان هستند که روزگاری بزرگترین امپراطوری­های آسیا و اروپا را شکل دادند و بسیاری از مورخان بر این عقیده هستند که هونها نخستین گروه گرد آمده­ی ترکان هستند که موفق به تشکیل حکومت شده­اند، البته بعضی از مورخان ترک نیز این قضیه را رد کرده و معتقدند« قبل از هونها نیز دولتهای مقتدر و [ گاهی کوچک ] ترک حکومت می­کردند.» [10] آتیلا"بزرگترین و قدرتمند ترین پادشاه هونها بود.[11]

« مهاجرت ترکان هون به آذربایجان و اسکان آنها در این سرزمین تأثیر اساسی در شکلگیری جریان قومی – زبانی مردم آذربایجان نهاده­است.»[12] مهاجرت و سکونت هونها درآذربایجان در قرن چهارم میلادی و در زمان حکومت آتیلا اتفاق افتاده است.[13]

ترکان خزر نیز که جزو اتحادیه­ی قبایل هونها بودند در دوران حکومت ساسانی وارد آذربایجان شدند[14] و نیز اسکان  آوارها  در آذربایجان از قرن ششم میلادی به مدت یک قرن ادامه داشت و نقش آنان در شکلگیری و تکوین زبان ترکی با توجه به شرایط تاریخی انکار ناپذیر است.[15]

در مورد اوغوزها در صفحات بعدی بحث خواهدشد.

« در ترکیب اهالی کهن آذربایجان عنصر قومی توروکی نیز وجود داشت و این نام  اتنونیم ( توؤرک – ترک )  سدههای متأخرتر است. نام طایفه­ی توروکی در منابع آشوری متعلق به سده 24 قبل از میلاد قید گردیده­است.»[16]

« به نوشته­ی"پامپولسکی"منابع آشوری طوایف مسکون در حوزه­ی دریاچه­ی اورمیه در قرن  14 قبل از میلاد را توروک نامیده­اند و متذکر می­شوند که"پومپونیوس"مورخ و جغرافی­دان نیمه­ی نخست سده­ی اول میلادی نوشته­است: « ترکان در اوایل سده­ی نخست میلادی و حتی پیش از آن در چراگاههای شروان و دشت میل زندگی کرده­اند.»[17]

"کریشمن"مورخ فرانسوی معتقد است: سومریان که از منطقه در بند به سمت بین النحرین عبور کردهاند عده­ای از طوایف آنها در آذربایجان سکنی گزیده­اند.[18] شاخه­ای از اجداد باستانی اقوام ترک در حدود سالهای 5000 ( ق .م )از وطن خود واقع در آسیای مرکزی حرکت کرده و به آسیای مقدم آمده، سومریها را پدید آورده­اند وسومریان بر اساس تحقیقات به عمل آمده نه تنها التصاقی زبان بوده­اند بلکه می توان آن را حالت باستانی زبان ترکی نام نهاد.

 تعداد زیادی از دانشمندان و مورخان، زبان سومری را نزدیک به زبان ترکی گفته­اند. ازجمله این دانشمندان می­توان به"هومل"، دیاکونف و"الجاس سلیمان"اشاره کرد که با مقایسه­ی چند واژه از زبان سومری با زبان ترکی، هم ریشه بودن این دو زبان را محتمل دانسته اند.  الجاس سلیمان بیشترین واژه از ترکی و سومری را باهم مقایسه کرده که چند مورد از آنها را در زیر می­آوریم: 

        سومری                                          ترکی                               معنای فارسی

1.     آدا                                                        آتا                                        پدر

2.     آما                                                        آنا                                        مادر

3.     تیر ( به معنای زندگی )                        تیریک ـ دیری                          زنده

4.     کیر ـ سیلیک                                       سیلیک قیز                             دختر باکره

5.     شوبا(سیپا)                                       چُوبان                                     چوپان

6.     اُوروق                               اوروق ( از فعل قورماق)[19]                     قلعه ، شهر

7.      رو             Ru                   اورو ـ قورماق                                    احداث

8.      تاق                                       تاخماق                                          نصب کردن

9.     قوشتوکا                                ائشتوقان ـ ائشیدن                          شنونده

10.    مئی                                       من                                                   من

11.   اُوزُوق                                    یُوزُوک ( سودا اُوزَن)                         مرغابی

12.   قولشه                                 گولوش                                                شاد     

محمد تقی زهتابی در کتاب خویش به مقایسه­ی همسانی و قرابت واحدهای لغوی زبانهای التصاقی منطقه در دوران باستان با زبانهای ترکی معاصر پرداخته که در ذیل به آن میپردازیم .

            کلمات             زبانهای باستانی                         ترکی            معنایِ فارسی

1.     آنا ـ آما                    ایلامی ـ سومری                        آنا                       مادر

2.    اوش                         ماننایی  و سومری                     اوچ                      سه

3.   قایا                            ماننایی                                   قایا ( قَته)            تخته سنگ

4.    گؤک                          ایلامی و کاسی                        گؤی                     سبز

5.   خان                           ایلامی                                     خان                     خان

6.    آغار                           سومری                                   آغیر                    سنگین

7.   آششا                        سومری                                   آشاغی                 پایین

8.   قاش                          سومری                                   قوش                   پرنده

9.    قیشیق                     سومری                                   ائشیک              بیرون

10.  آتا ـ  آدا                  ایلامی ـ سومری                           آتا                      پدر   

اوغوز و فرزندان او

اوغوزها از اقوام ترک­زبان و از نسل شخصی به نام اوغوز بودند. از زندگی اوغوز کمتر کسی با خبر است و بیشتر بر اساس افسانه و داستان مواردی وجود دارد ولی تنها موردی که میتوان به آن استناد کرد کتاب "جامع التواریخ"نوشته­ی"رشیدالدین فضل­الله" است. وی داستان تولد و زندگی وی را چنین نوشته­است:

« "قراخان ( پدر اوغوز ) و برادرانش " اورخان"، "کرخان"،"کزخان" همگی کافر بودند. قراخان قایم مقام پدرش بود چون اوغوز به دنیا آمد سه شبانه روز شیر نخورد و به این خاطر مادرش گریه و زاری میکرد تا اینکه در خواب دید که آن پسر بچه به وی می­گوید: اگر خداپرست شوی من شیر تو را خواهم خورد! مادر مخفیانه خداپرستی کرد و بچه شیر مادرش را خورد. یکسال بعد که کودک پاکیزه و خوب صورت بود، جهت نامگذاری وی، خویشان برای مشورت جمع شدند. بچه­ی یکساله به آواز آمد و گفت: نام مرا اوغوز نهید! حاضران متعجب شدند و نام وی را اوغوز گذاشتند.

اوغوز چون بزرگ شد پدرش از برادرزادگانش برای وی سه بار دختر انتخاب کرد ولی چون اوغوز شرط خداپرستی را پیش کشید دختر اورخان و دختر کرخان قبول نکردند و بالاخره چون دختر کزخان قبول کرد باهم ازدوج کردند . اوغوز معمولاً در شکار و سایر کارهایش جدا از پدر و عموهایش بود او پیوسته نام خدا(تانگری= تانری ) را بر زبان می­آورد تا اینکه پدر و عموهایش از این جریان ( خداپرستی اوغوز ) با خبر

شدند و با اوغوز جنگیدند و اوغوز پیروز شد.»[20]

اوغوز شش فرزند داشت بنامهای  "گون خان " ، "آی خان" ، "اولدوز خان" ،که نوادگان این سه تن را که دوازده قبیله بودند " بوز اُخ لار " یعنی تیر خاکستری و نیز "گوک خان ، "داغ خان" ، و "دنیزخان" که نوادگان این سه تن را با دوازده قبیله "اوچ اوخ لار" میگفتند.

سلجوق از نوادگان اوغوز بود فرزندان وی اسراییل، میکاییل، موسی و یوسف بعد از مرگ پدر با ایل و تبارشان به شمال خراسان آمدند، اینان به دین یهود بودند که بعد از آشنایی با سامانیان به دین اسلام مشرف شدند. اقوام سلجوقی در زمان سلطان مسعود غزنوی به سرکردگی طغرل نوه­ی سلجوق از رود سیحون گذشته و شهرهای خراسان از جمله نیشابور را تصرف کردند و در سال 1037 م طغرل در این شهر اعلام استقلال کرد.

نقش سلجوقیان درتحوّلات زبان

 

 ترکی

سلجوقیان و ترکان اوغوز تأثیر زیادی در زبان ترکی امروزی آذربایجان داشته­اند. ولی بعضی از نویسندگان و محققان در دادن نقش اساسی برای سلجوقیان و ترکان اوغوز اغراق کرده اند. چرا که سلجوقیان نه می­خواستند و نه می­توانستند که به یک باره سرزمین پهناور آذربایجان و آسیای صغیر را ترک زبان کنند. این مسأله که ورود ترکان اوغوز مردم آذربایجان را ترک زبان کرده هرگز مورد قبول نیست. چرا که تغییر فرهنگ زبان یک قوم  سالیان زیادی طول می­کشد و اگر اینطور باشد که ورود سلجوقیان مردم آذربایجان را ترک زبان کرده پس بایستی خیلی از نقاط ایران عرب زبان می­شدند چرا که نزدیک به پانصد سال قبل از ورود سلجوقیان، اعراب به ایران وارد شدند ودسته دسته از قبایل و طوایف مختلف از اقسا نقاط شبه جزیره عربستان به نقاط مختلف ایران مهاجرت کردند و حتی بعدها برای خود حکومت نیز تشکیل دادند از جمله روادیان که اصلاً از عربهای یمنی بودند. زبان عربی هرچند تاثیر بسیار عمیقی در زبان فارسی گذاشت و کلمات بسیار زیادی از زبان عربی وارد زبان فارسی شد و حتی دانشمندان ایرانی بسیاری از کتب خود را به زبان عربی نوشتند. ولی زبان عربی هیچگاه جای زبان فارسی را در ایران نگرفت.

از طرفداران این نظریه؛ که با ورود اوغوزها زبان ترکی وارد آذربایجان شده می­توان پرسید با توجه به تایید این مسأله که اقوام ترک اول وارد خراسان شده و از آنجا به نقاط دیگر ایران آمده­اند و حاکمیت خود را گسترش داده­اند و نیز سلجوق همراه فرزندانش سالها قبل از آغاز حکومت سلجوقی وارد خراسان شده و در آنجا سکونت داشته است. چگونه زبان ترکی در خراسان گسترش نیافته است؟

از طرفی شاهان سلجوقی علاقه زیادی به زبان و ادبیات فارسی داشتند و حتی بعضی از آنها از جمله سلطان سنجر سلجوقی اصلاً ترکی بلد نبود و زبان فارسی زبان رسمی دربار سلاطین سلجوقی بود و عربی زبان مذهبی و علمی و آموزشی آنها به حساب می آمد.

سلجوقیان هرگز قدرت اسکان اقوام اوغوز را در مناطق آذربایجان و آسیای صغیر نداشتند و نیز «سلجوقیان هرگز این همه جمعیت را با خود به همراه نداشتند که بتوانند سَکنه­یِ همهی نواحی ترک­نشین ایران، قفقاز و ترکیه را فراهم کنند و هرگز در تاریخ ایران که نخستین میدان تاخت و تاز سلجوقیان بودهاست نشان نداده که هیچ یک از پادشاهان سلجوقی بتوانند گروه بسیاری را با خود همراه کنندتا بتوانند سکنه­یِ این نواحی وسیع را تغییر دهند و با خود از این سوی ایران به یک سوی دیگر یعنی از خراسان و گرگان به نواحی غربی و شمال غرب ببرند.»[21] معتقدم به همین دلیل، کاملاً واضح است که نظریات مختلف تعدادی از محققین از احمد کسروی گرفته تا عنایت الله رضا و سایر محقّقان ایرانی و خارجی مبنی بر تغییر زبان مردم آذربایجان به ترکی از زمان ورود ترکان سلجوقی کاملاً رد شده و منسوخ تلقّی می­شود ولی تغییر و تحوّل در زبان ترکی به عنوان زبان بومی مردم آذربایجان نه تنها در تماس با ترکان اُوغوز بلکه در تعامل وتقابل با زبان ارمنی، آریایی، تاتی، و عربی و حتی مغولی امری انکار ناپذیر است. همانطوری که پیشتر اشاره شد تأثیرات زبان عربی در زبان فارسی کاملاً غیر قابل انکار است.

کلمه­ی بیشکک در آسیای مرکزی و کلمات  بیشک و شاماما در زبان ترکی دو کلمه­ی مغولی است، اوّلی به عنوان اسم بر روی یکی از روستاهای ایران و دوّمی اسم دختر است که در منطقه­ی ورزقان مورد استفاده قرار می­گیرد.

  تأثیرات زبان فارسی بر زبان ترکی

آذربایجان همواره جزو لاینفک ایران بوده و همواره در کنار برادران فارسی زبان ،کُرد ، لُر ،گیلکی و سایر اقوام وطوایف ایران اسلامی زندگی کرده­اند و زبان رسمی مردم ایران فارسی بوده و چون تمام مکاتبات دولتی در تمام نقاط ایران به این زبان بوده، لذا تاثیر زبان فارسی در زبان بومی سایر اقوام در ایران نه تنها ترکها بلکه کُردها، لُرها وغیره نیز انکار ناپذیر هست همانطوری که زبان ترکی در جمهوری آذربایجان به دلیل قرابت با زبان روسی تحت تاثیر این زبان بوده است.

اگر تحقیق را دوباره بیشتر کنیم درمی­یابیم که در نقاط غیر از آذربایجان مثلاً ساوه، قزوین، اراک، فراهان و شهرهای نزدیک به مرکز ایران این تاثیر شدت بیشتری داشته است بطوری که ترک زبانان  در استان مرکزی در شمردن ده به ده اعداد اینگونه عمل می­کنند:

(اون ،  ایگیرمی ، اوتوز ، قیرخ ، الّلی ، آتمیش ، یئتمیش ، هشتاد ، نود ، صد )

تأثیر زبان فارسی در زبان ترکی به اندازه­ای بوده که نفوذ آن در قرنهای اخیر  موجب شده که زبان ترکی  از مرکز ایران به سمت آذربایجان از بین برود بطوریکه امروزه در قزوین، قم[22]، استان مرکزی، و شهرهای جنوبی  استان زنجان، زبان ترکی ازبین رفته یا به حداقل رسیده است.

گاهی این تاثیر بر روی نام جاهای مختلف نیز مشاهده می­شود. مثلاً کلمه­ی قره­داغ که بدون شک یک اسم ترکی است در بعضی از کتب، سیاه­کوه معرفی می­شود. یا آجی­چای را تلخ رود می­گویند. این  به این دلیل هست که چون بعضی اسامی برای فارسی زبانان قابل درک نیست لذا سعی می­کنند که معادل فارسی آن را بکار ببرند. و نکته­ی مهم دیگری که در تغییر و بکار بردن اسامی فارسی به جای ترکی قابل تأمّل هست، سیاستهای نابخردانه­یِ رضاخان بود که در آن سالها سعی داشت اسامی فارسی را جایگزین اسامی ترکی کند.

کلمات فارسی در زمان حضور ساسانیان درآذربایجان، بیشتر وارد زبان ترکی شده است و متاسفانه منابع تاریخی ترکی زیادی در دوران پادشاهی این سلسله بخصوص در زمان اردشیر از بین رفته است.

باز به رسمی بودن زبان فارسی در ایران اشاره می­کنیم و به این دلیل مهم، اکثرنویسندگان و دانشمندان و ادبا و شعرای ترک زبان برای گفتن و نوشتن مطالب خود از زبان فارسی استفاده می­کنند و بعضی از محققان از جمله عنایت­الله رضا به این قضیه استدلال می­کنند. وبا استناد به این موضوع، عدم وجود زبان ترکی در قبل از قرن پنجم و ورود ترکان اوغوز را حدس می­زنند ولی این مسأله نمی­تواند قابل استناد باشد چرا که امروزه شاعر بزرگی چون"شهریار تبریزی"از سر آمدان شعر فارسی در قرون معاصر هست.

"نظامی گنجوی"از شعرای برجسته در عرصه­ی زبان وادبیات فارسی بوده­­است. وی که در نوشتن کتاب خویش از جمله"اسکندرنامه"از منابع تاریخی یونانی استفاده کرده چنین نوشته­است:

              « ز کـوه خـزر تا به دریای چیـن                 همـه ترک بـر تـرک بینـم زمیـن

                 اگرچه نشد ترک با روم خـویش                هـم از رومشان کینه ، از روس بیش

                به پیـکان تـرکان ، این مـرحله                تـوان ریخـت بــر پای روس آبلـه 

سرانجام بعد از هفت جنگ، اسکندر به یاری ترکان بر روسها پیروز شد و" نوشابه"را از اسارت نجات داد و او با"دوالی"زناشویی کرد.»[23]

امّا مسأله­یِ مهمّ دیگری که قابل تأمّل و بررسی است. نوع نگارش و دلیل نگارش کتاب"لغتنامه­یِ فرس اسدی"است. این کتاب که در قرن چهارم هجری توسط اسدی طوسی تهیه و نوشته شده­است دلیل تحریر کتابش را ناآشنایی شعرای ترک زبان با فارسی قلمداد می­کند چرا که آنها در تنظیم قافیه و ردیف اشعار خود با مشکل مواجه بودند و به همین جهت اسدی لغات کتاب خویش را بر اساس حروف آخر کلمات تنظیم کرده­است.

"یاقوت حموی"که در سال 626 ( ه . ق ) در گذشته، از "ابن مقفع" نقل می­کند: « ایشان را [ مردم آذربایجان را ] زبان مخصوصی است که آذریه گویند و جز خودشان کس آن را نمیفهمد.»[24]

"ناصر خسرو"در سفرنامه­ی خود می­نویسد: « در تبریز"قطران"نام شاعری دیدم شعری نیک می­گفت اما زبان فارسی نیکو نمی­دانست.»[25] ناصر خسرو در مدتی که در تبریز بوده زبان فارسی را به قطران یاد داده است.

در قرون اوّلیه­ی ورود اسلام"احمد ابن یعقوبی" در کتاب"البلدان"مردم شهرهای آذربایجان را آمیخته­ای از ایرانیان و بومیان قدیم معرفی می­کند.

"ابن­حوقل بغدادی"می­نویسد: «من ارمنیّه، ارّان و آذربایجان را یک اقلیم برشمردم.»[26]و نیز"بلعمی"می­نویسد:« به آذربایجان شد و این سرزمین همه به دست ترکان بود.»[27]

خلاصه فرایند دگر گشت زبان مردم آذربایجان از چه تاریخی آغاز گردیده و در چه تاریخی به پایان رسیده بین دانشمندان اختلاف عمده وجوددارد. بسیاری از محققان معتقد هستند که بومیان این سرزمین ترک زبان بوده و یا ریشه­یِ آن ترکی بوده­است چرا که اگر چنین نبود آمدن هونها و خزرها در دوران ساسانی و حتی آمدن اوغوزها و قپچاقها در دوره­ی بعد از اسلام به ویژه در روزگار سلجوقیان برای تغییر زبان این سرزمین کفایت نمی­کرد چرا که تازه واردان اقلیّتی بیش نبودند و نمی­توانستند زبان خود را به این سرعت جایگزین زبان بومی کنند و تنها در این حالت امکان داشت که تازه واردان با بومیان اشتراکاتی داشته باشند چرا که نبود اشتراکات ساختاری بین زبان عربی با فارسی، هرچند در سده های اوّلیه جایگاه خوبی در ایران و بین مردم پیدا کرد ولی نتوانست دوام بیاورد و با تأثیرات فراوانی که در زبان فارسی گذاشت و لغات فراوانی که وارد زبان فارسی کرد، از ایران رخت بر بست.



1 کثرت قومی و هویت ملی ایرانیان – صدر- ص 9 و تاریخ ماد - دیاکونوف ص 72

2 آذربایجان ادبی دیلی تاریخی – خودیف ص 23

3  تاریخ اجتماعی ایران – راوندی ج 1 ص 152

4 آذربایجان و اران – عنایت الله رضا صص 170 الی 181

۵ تاریخ دیرین ترکان ایران  - زهتاب ، ترجمه علی احمدیان   ر . ک مقدمه مترجم ص 10

۶  تاریخ ماد – دیاکونوف ص 146

۷ تاریخ ماد – دیاکونوف ص 61

۸  همان  - ص 62

۹   ر . ک 1 – ایران تورکلرینین اسکی تاریخی – دکتر زهتاب ص 703 ، 2- نگاهی نوین به تاریخ دیرین ترکهای ایران     – محمد رحمانی فر صص 72 و 73

۱۰  تورکون قیزیل کیتابی – رفیق اوزده ک ، ج 1 ص 91

۱۱  اسرار فرمانروایی آتیلا – وس رابرتز ص 40

۱۲   آذربایجان ادبی دیلی تاریخی – خودیف  ص 27

۱۳   مقدمه ای بر تاریخ و تحولات ترکی آذری – کریمی ص23

۱۴   نگاهی نوین به تاریخ دیرین ترکهای ایران  - محمد رحمانی فر ص 101

۱۵ مقدمه ای بر تاریخ تحولات زبان ترکی آذری – کریمی ص 101

۱۶  تاریخ دیرین ترکان ایران – زهتاب - ترجمه علی احمدیان  ر. ک   مقدمه مترجم ص 10

۱۷ ایران باستان –  پیرنیا ، صص 877 و 876

۱۸  تاریخ ایران – کریشمن صص 38 و 39

۱۹  کلمه­ی قوروق در زبان ترکی ، به معنای حفاظت شده 

 ۲۰ جامع التواریخ – رشیدالدین فضل الله همدانی صص 23الی 29

۲۱  تاریخ اجتماعی سیاسی ایران – سعید نفیسی ج 1 ص 16

۲۲ از اقوام ترک زبان در قم خلجها بودند که امروزه این زبان در بین این قوم از بین رفته است.

۲۳  خمسه­ی نظامی  ،  صص 1089الی 1134

۲۴  معجم البلدان – چاپ اوروپا ج  ص 172

۲۵ سفرنامه ناصر خسرو ، صص 7 و 8

۲۶ صوره الارض – ترجمه­ی جعفر شعار ص 81

۲۷ تاریخ بلعمی ترجمه­ی طبری ص 357

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 9:16  توسط فردین الهیاری ورزقان  | 

مقدمه ای بر کتاب ورزقان و خاروانا در پس کوچه های تاریخ آذربایجان - فردین الهیاری

    

   پايان تاريخ مه آلود ....             به قلم : علیرضا نصیر زاده

 

تاريخي بس وزين، تاريخي بس باشكوه، تاريخي از پسِ كوچه­هاي آذربايجان! تاريخي كاملاً مه گرفته همچون پسِ دره­هاي جنگلي قره­داغ....تاريخي غبارگرفته بعد از پس فرداي مشروطه، تاريخي بعد ازغروب ستاره گاني چون ستارخان، اميرارشد، سردار نصرت و سردار آقبلاغي .....در حال نوشته شدن است.

تا به حال، صاحبان واقعي اين تاريخ هم چون كوههاي عظيمش، فقط سربلندانه زيسته اند، براي ثبت اين همه سربلندي ها نيازي به نوشتن نديده اند...

براي تزريق خودباوري، شهامت وجسارت به رگ نسل جديد بايد به هويت، تاريخ و فرهنگ خود برگشت! بلي براي پيشرفت و توسعه­ی فكري، فرهنگي و ملي، بايد خود را عميقاً خواند! اصلاً براي فهم ديگران هم ، اول بايد خود را عميقاً و تاريخاً فرا گرفت.

براي توسعه­ی قره داغ، براي دوباره بيدار شدن، براي دوباره فكر كردن، براي دوباره بر خاستن، بايد تاريخ مه آلود اين وطن را در نور ستارگاني چون فردين ها ..... دوباره فرا گرفت.

نسل جديد براي عبور از اين وضع ناخوشايند روحي رواني، فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي ...بايد خودش را تاريخاًً،زباناً و سنتاً، عميقاً بخواند و تجزيه و تحليل كند. تاريخي بس با شكوه! تاريخي كه همه جايش از مقاومت،جسارت، و شهامت ، حكايت دارد.... آغجا قلعه و جوشون ، نشان ازغيرت و وطن پرستي بي قيد وشرط آباء و اجداد ماست. نشان از مركزيت حفظ و سر بلندي قره داغ در ذهن و روان هر انسان قره داغي است.

پس دوست عزيزم فردين، ساز بيداري سرزمينم را بلندتر از اين بنواز كه نسل ستارخان، امير ارشد، سردار آقبلاغي ... با ساز بيداري تو، رنسانس و رستاخيز فكري و فرهنگي قره داغ را باور كنند...

باور كنند كه قره داغ مي انديشد! قره داغ مي نويسد ...پس قره داغ هست.

اين هم شعري كه تقديم تو باد وطن!

 

 ورزقان ؛ سرزمين  «  ساز » !

 

( دوستش دارم حتي با چاله چوله ها يش )

 اينجا وطن من است ، چون آب و نان دوستش دارم

جنس من ازاين خاک است : از طلا ! مس! موليبدين

لطفاً مرا باور کنيد : انديشه هاي من قلعه هاي اين وطن اند !

اين وطن ، قره داغ است ورزقان است سرزمين ساز!

اينجا صبحگاهان همه کوههايش با شکوه تر از گذشته ، مغرورتر از

بابک وستارخان به پا مي خيزند، ملودي وسمفوني « جنگي کوراوغلو »

مي نوازند ...

باور نمي کنيد !؟ اينجا سرزمين آبا و اجدادي من و توست ...

البته جسم من روزي مال لاشخورها خواهد بود ....

  اما روحم قلبم تاابد مال تو...

                                                   وطن !

 

 

                                                          عليرضا نصيرزاده بكرآباد/بهار88

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 11:42  توسط فردین الهیاری ورزقان  | 

وجه تسميه خاروانا

خوروانق  ( خاروانا )

در مورد خورانق که امروزه خاروانا ( ! ) نام گذاشته­اندبعضی معتقدند که این کلمه مرکب از دو کلمه­ی هور ( خور) + وانق و به معنای نگهبان خورشید می­باشد. نیز قومی از اورارتوییان در این منطقه زندگی میکرده اند که"خارونا" نام داشته­اند و این احتمال وجود دارد که خوروانق  مربوط  به  قوم خاروناها باشد با توجه به آئين مهر پرستي و آئين هاي مرسوم در زمانهاي گذشته كه آتش آب باد و خورشيد و خاك و غيره مورد احترام قرار داشته، كلمه هور به معناي خورشيد كه بعداً به خور تبديل شده و وانق به معناي نگهبان، كه در تركيب اين دو به كلمه خوروانق دست پيدا مي كنيم. لازم به توضیح است  كه در نزديكهاي خوروانق روستائي به نام خاك وانق نيز وجود دارد که در گویش محلی "خای­فانا" می­گویند و همين امر احتمال وجه تسميه اين شهر را از دو كلمه خور + وانق به يقين تبديل مي كند . در كتاب ناسخ التواريخ نيز از اين شهر با نام خوروانق ياد شده است .

 

استفاده از مطالب فوق با ذكر منبع آزاد است

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 19:40  توسط فردین الهیاری ورزقان  | 

در مقام قره­داغ

در مقام قره­داغ

 

ای باد بزن تو هرچه سخت تر می­دانی

باران  ! تو ببار ! هر چه تندتر می باری

خورشید ! بتاب ! سوزانتر از آنچه می­پنداری

                من کوهم و جنسم از سخره و سنگ

                 با باد و تگرگ و برف و خورشید نه از جا بکنم  

 

آری قره­داغ است مرا نام ، بسی سهم و ثمین

بر قله­ی آذر آباد مرا نقش زمین

 من دیده­ام از مردی مردان کهن

     آنان که به خون خویش تاریخ نوشتند

                  با مرکب سرخ، آزادی خود نوشتند

 

نامم قره داغ است ،  بزرگ سر زمین آتور

من بوسه به آسمان آبی زده­ام

من سر به فلک کشیده در مه پنهان

                با سختی روزگار سخت همدم

 

پیراهن سبز در بهار دارم

هلاج وشم به فصل سرما

گر سینه­ی من بریده باشد

جاری شود همچو چشم معشوق

             آبی که زلالیش ز دل هست

 

                                                     ***********

 

 

 

ناموس و شرف دو رکن عشق است

عشق است مرا وطن و خاک پاکش

دنیای خودم دهم  روا هست

یک ذره از آن به کل عالم

                         هرگز ندهم که جان وطن هست                 

 

آصلانلاری ساخلادیم سینمده

تولکولری اولدوروب ایتیردیم

                             اولاد خلفله من چیغیردیم

                                             آزاد یاشاسین ،  باش اوجا داغ تک

                                         او مردی کی نامرده باش اَیمز

 

                                                                        ورزقان – آبان 86

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 19:36  توسط فردین الهیاری ورزقان  | 

معرفی گنبد الله الله

 

گوی کنبد یا گنبد الله الله در روستای گوی گنبد از توابع شهرستان ورزقان و بخش خاروانا قرار دارد. تاریخ بنای این برج  با توجه به رج های آجری با تزئینات اسماء الله در آذربایجان میتوان به اواخر دوره ایلخانان مغول تا صفویه نسبت داد.

پلان مقبره دایره و قطر 75/4 متر می باشد. بنا دارای دو طبقه شامل سردابه و طبقه اول بوده است. گنبدهای طبقه فوقانی ریخته است. ازاره بنا سنگی و ساقه بنا با آجر چهارگوش قرمز بنا شده که کلمات الله – محمد با آجرکاشی فیروزه ای تزئین شده است. کتیبه ها و اسلیمی های حاشیه درب های چهار طرف طبقه اول با کاشی معرق میباشد. 

ترکیب آجرکاشی فیروزه ای در متن ساقه بنا سبب شده است به کبود گنبد شهرت پیدا کند،که در زبان محلی به آن گوی گنبد می گویند. همچنین متن کلمات روی بدنه الله و محمد می باشد. که وجود نام مقدس الله آن را به گنبد اله اله نیز مشهور کرده است.

گنبد الله الله شبیه گنبد الله الله در بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی در اردبیل می باشد.

 

توجه

استفاده از مطالب فوق با ذکر منبع بلامانع است

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 12:49  توسط فردین الهیاری ورزقان  | 

شعر قره داغ

قاراداغ

جعفر پوررضوي

 

باتيبسان آغ قارا هئي هئي قاراداغ   

ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ

سيلكه­له ساچلاريني قار سپه­لنسين، دور اويان

دوشموشم سندن اوزاق اودلانيرام سن­سيز اينان

باس مني باغرينا دولدور گؤزومو توپراغيلان

دوشدو باغريم دارا هئي هئي قاراداغ

ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ

سن داياقسان ائلينه باشين اوجا شانلي داياق

باش بولوددان يوخاري توپراغين آلتيندا آياق

قارا ساچلار سريليب چيينينه جئيراندي داراق

ساچيني آچ دارا هئي هئي قاراداغ

ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ

واردير اووجوندا گونش گوندوزه، آخشامدا آيين

او تايين گنجه­دي تبريز دير، اهر دير بو تايين

دالغلارلا ووروشور چوخ داريخير آرپا چايين

سسله گلسين سارا هئي هئي قاراداغ

ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ

یئنه ده آرپا چاييندا گؤروشور نازلي سارا

خان چوبان منصور اولوب، چكدي اؤزون بيرده دارا

يئتيريب بيرده كوراوغلو خبرين، كيم نيگارا؟

كيم دئييبدير يارا هئي هئي قاراداغ

ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ

قايالاردان اوجالان قارتالا بابك دئييرم

قانادين گؤيده آچان قارتالا بابك دئييرم

قايان اوسته ياشايان قارتالا بابك دئييرم

باغليام ايلقارا هئي هئي قاراداغ

ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ

هاوالاندير، هاوالانديرسين آشيق بيرده سازي

باغرينا باس بيزيله بيرده باريشدير آرازي

قوو قيشين بايقوشونو اؤلكه­ميزه پايلا يازي

گئجه­ني چك دارا هئي هئي قاراداغ

ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ

گون باتير گوندوز اولور باش اته­يين چملي قارا

كيم چكيبدير گؤره­سن كهليیي داغلاردا، دارا

ديليمه باسديلا داغ، اف قاباريب اولدو يارا

اولدو بيتمز يارا هئي هئي قاراداغ

ساچي آغ، گؤز قارا هئي هئي قاراداغ

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 12:11  توسط فردین الهیاری ورزقان  |